دیس لاو
عمریست تا که خرمن اندام گندمت
جز من همیشه منتظر خوشه لیس هاست
تو لکه های نفتی ننگی و من خلیج
در موی تو مذاکره با انگلیس هاست
در صورتت نشانه ی خشمی کلیشه ایست
در مخرجت لباس مخوف پلیس هاست
تو از فخامت نفس شاملو پری
دشنام دشنه سخنت روی دیس هاست
وقتی که گیس هات
به آتش کشیده می شوند
پرچمم
ولی از این به بعد تو زن دیگری می شوی که در این شعر اجازه پیدا میکنی
مادرم
تمام بادامهای کوهی امامزاده را با لبان تو شیرین کند
و آنطرف گردنه ها
هیچ جنگی سینه هات را سپر نکند
وشیر بدهی تمام
بچه های دهاتم را
آنقدر برقصی
که شاعر قسمت های موزون شعرش را
به خاطرت حذف کند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ ساعت 18:9 توسط رحمان مولایی
|
مجموعه شعر